روز عشق

14 فوریه.25 بهمن.ولنتاین.روز عشق!

با عجله از کافى شاپ بیرون آمد.نگاهی روى ساعتش انداخت و به راه افتاد.تاکسى جلوى رستوران توقف کرد.با ناراحتى کرایه تاکسى را داد.از صبح تا حالا چقدر کرایه تاکسى داده بود.دوباره به ساعتش نگاه کرد.آینه کوچکى را از کیفش بیرون آورد و براى چندمین بار آرایشش را چک کرد.وارد رستوران شد.پسرک بلافاصله از پشت میز بلند شد و برایش دست تکان داد.به طرفش رفت.پسرک با لبخند کادوى کوچکى را به طرفش گرفت.حسابى خرج روى دستش افتاده بود.دیروز چند تا از همین هاخریده بود.دخترک مشغول باز کردن کادو شد.گوشى پسرک مدام زنگ مى زد ولی جوابش را نمی داد.نگاه دخترک روى خرس ثابت ماند.با عصبانیت توى دلش گفت:اه بازم از این خرسا! خرس کوچولو لبخند مى زد با یک قلب قرمز که رویش با خطى ناآشنا نوشته بود "I LOVE YOU" آرام قلبش را فشار داد.خرس شروع به خواندن کرد.همان شعر تکرارى.شمع روى میز دود مى کرد.گوشى پسرک مدام زنگ مى زد ولى جوابش را نمى داد.منتظر خداحافظى دخترک بود.دخترک نگاهى روى ساعتش انداخت.شمع روى میز را که دود مى کرد خاموش کرد.دنبال بهانه مى گشت.با چند دلیل موجه خداحافظى کرد.با عجله از رستوران بیرون رفت.گوشى پسرک زنگ مى زد.این بار با خوشحالى جوابش را داد و با عجله از رستوران بیرون رفت.

شب خرس ها مى خواندند.همان شعر تکرارى.به زبان همان خط ناآشنا.ولى هیچ کس نمى فهمید که خرس ها با آن زبان ناآشنا چه مى خواندند!

 

5 سپندارمذ.29 بهمن.سپندارمذگان.روز عشق!

به عصایش تکیه زده بود و آرام آرام از بین قبرهایى که مثل ساختمان هاى بدقواره ى شهر از زمین سر در آورده بودند مى گذشت.سنگ قبرهاى کوچک و بزرگ که بعضى هایشان از بس که خاک گرفته بود دیگر سنگ تراشى هاى رویش جلوه نمى کرد.

به موقع سر قرار رسیده بود.عصایش را کنار قبر خواباند. با همان لحن ملایم سلام کرد و نشست.گوشه ى سنگ قبر پریده بود ولى حتى ذره اى غبار نداشت. با این حال پسرکى را صدا زد تا روى قبر آب بریزد.خم شد و سینه ى قبر را بوسید.شمعى را بالاى قبر روشن کرد.لبخند زد.از همان لبخندهاى پنجاه سال پیش! شاخه گل سرخ را بوئید و بوسید و محکم روى قلبش فشار داد و به آرامى روى سنگ قبر گذاشت.چه هدیه ى با ارزشى! صحبتشان گل انداخته بود.انگار حرف هایشان تمامى نداشت.هیچ کدامشان عجله اى براى خداحافظى نداشتند. این را مى شد از شمعى که آب شده بود و تمام شده بود فهمید.

هیچ کس نمى داند آن شب را تا صبح چه زمزمه مى کرد.شاید همان شعرى که سال هاى دور در چنین شبى در آغوش هم مى خواندند!

 

بالاخره طلسم رو شکستم و آپ کردم!چشمک یه توضیح کوچیک هم بدم.هر سال 14 فوریه مصادف می شه با 25 بهمن.ولى چون امسال سال کبیسه است 14 فوریه مى شه 26 بهمن.البته زیاد مهم نیست.شما فقط همون 29 بهمن رو یادتون باشه کافیه.نیشخند مى گن توى ایران باید واسه روز عشق فرهنگ سازى بشه.من اینو قبول ندارم.چون این فرهنگ وجود داشته و داره. فقط لازمه که یادآوری بشه.

پیشاپیش "سپندارمذگان" رو به همه ى عاشقاى ایرانى تبریک مى گم.قلب

سرافراز و عاشق و پیروز باشیدلبخند

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

سلام...عالی بود....عااااالی[دست][دست] منم آپ شدم[چشمک] راستی با اجازه وبلاگت رو لینک کردم . منم سپندارمذگان رو بهت تبریک می گم عزیزم؛ خوش باشی[لبخند]

رژانو

ممنون که سر زدی عزیزم...روز عشق مبارک البته با تاخیر زیاد

ما

سلامبرفرزانه. خیلی حال داد! جز معدود مطالبی بود که موهای بدنم بعد از خوندنش سیخ شد! ایول حال دادی، اگه اجازه بدی از این مطلب تو وبم استفاده کنم، دوست دارم هر از چند گاهی مرورش کنم... اوچیکتیم.

سپیده

سلام چه وب شیرنی با طعم شکلات به به البته من شکلات تلخ دوست دارم

احسان فتحعلی نژاد

درود وسپاس دوست خوبم منو ببخش اگر کم سر می زنم .این روزها حال و روز خوبی ندارم .یعنی کلا ندارم . دوست ندارم آدمها رو بیشتر از این آزار بدم .