مرگ خوشایند

چند روز پیش با بچه ها رفته بودیم پارک.داشتیم احوال پرسی می کردیم که یکی از بچه ها به من گفت خبر داری ... . بعد من خشکم زد.دست هامو دو طرف صورتم گرفتم وسعی کردم جزئیات صورتش یادم بیاد.واضح نبود.عینکش و لب هاش.چیز بیشتری یادم نمی امد.تن صداش یادم بود و حرکاتش.راهنمایی تو یه مدرسه بودیم و آخرین بار تقریبا یه سال پیش دیده بودمش.گفت دو روز پیش تصادف کرد و ...

آخرین بار که برای مرگ یه نفر خیلی گریه کردم یه سال پیش بود.داییم مرد.خیلی خیلی غیر منتظره.(مگه کی منتظر مرگه؟) به مامانم نگفتیم.خواهرم بی هوا بهم گفت.گفت اصلا به روی خودت نیار و آروم باش.نباید مامان بفهمه.بهش نگفتیم.فقط گفتیم دایی حالش بده.مامان و بابام که رفتن من هنوز آروم بودم.شاید چون خواهرم زیادی بی هوا گفته بود.بعد سعی کردم آخرین باری که دایی مو دیده بودم یادم بیاد.شب عید بود.یه سلام و احوال پرسی ساده.زیادی ساده.مثل همیشه.مثل همیشه مثل همه ی وقتایی که فکر می کنی بازم میاد.که دیگه نیومد.چندتا قطره اشک اومد.رفتم به خواهرم گفتم باورم نمیشه.بعد احساس کردم چقدردلم می سوزه.خواهرم چند روز پیش دایی مو دیده بود.من سه ماه پیش.بعد حرصم گرفت اعصابم خورد شد.بعد باز دلم سوخت.خیلی زیاد.واسه خودم. نه داییم.

به مامانم نگفتیم.خودش فهمید.از جمعیت دم در.خواهرم از داییم عکس گرفته بود.تو اتاقش خوابیده بود.فقط خوابیده بود.همین.خیلی زود یادمون رفت.همون موقعی که تو بهشت زهرا حلوا و کیک می خوردیم.دیگه یادمون رفته بود ...

از مرگ می ترسم؟؟؟ نمی دونم.اصلا نمی دونم چیه.احتمالا چیز خوشایندی نیست برای کسی که می خواد زندگی کنه.

سه روز پیش دایی مامانم فوت کرد.حالش خیلی بد بود.از بیمارستان مرخص شد.دیگه فایده ای نداشت. این اواخر بچه های خودش رو هم نمی شناخت.هر کس خبردار می شد فقط یه چیز می گفت:راحت شد. تو این شرایط چی از مرگ خوشایندتر؟

مامانم در مورد مادر بزرگش می گفت.ماما بود و حدود نود سال زندگی کرد و تو این نود سال واسه راه رفتن به جز عصاش به چیز دیگه تکیه نکرد.مامانم تعریف می کرد یه روز که موقع راه رفتن زمین خورد (و لابد احساس کرد که دیگه خودش نمی تونه) از خدا خواست که دیگه بیشتر از این تو این دنیا نمونه.چند روز بعد فوت کرد.

/ 5 نظر / 25 بازدید
کتایون

آنچه از نظر کرم ابریشم پایان دنیاست...از دید خالق یک پروانه است!

کتایون

فرزانه عزیزم مرسی که بهم سر زدی[گل][گل][گل]

محمد دوستار

سلام فرزانه مرگ هم قسمتي از زندگيه ولي ...

*شیطون کوچولو*

[گل] [ماچ] درود, خیلی قشنگ نوشتی !!! [لبخند] فقط اضافه کنم که این مثئله فقط برای مرگ صدق نمیکنه و برای داشتن زندگی خوب و زنده موندن هم صدق میکنه !!! اینکه خودت واقعا دوست داشته باشی که خوب زندگی کنی !!! [لبخند] حالا یه سوال !!! [سوال] چرا لینک من تو لینکستونت نیست ؟؟!! مثل همیشه موفق باشی. [قلب]