زاویه ی دید

یه وقتایی یه اتفاقایی تو زندگی آدم می افته که بیش تر شبیه بلا و مصیبته تا چیزای دیگه.احتمالا اولین چیزی که به ذهن آدم خطور می کنه اینه که " آخه چرا من؟" اولین چیزی هم که احتمالا بزرگترا می گن اینه که "حتما حکمتی توش بوده." "ولی آخه چه حکمتی توی این فاجعه می تونه باشه؟"

سوار ماشین دوستتی و ماشین دست تو امانته.هنوز بیست متر نرفتی که یه موتوری معلوم نیست از کجا خیلی ناگهانی جلوت ظاهر می شه.موتور رو می بینی و در عرض یک دهم ثانیه همه ی این فکرا از ذهنت می گذرن که ماشین امانته.نباید یه خط روش بیفته و اگه طوری بشه دیگه نمی تونی تو چشای دوستت نگاه کنی.هنوز این فکر آخری از سرت بیرون نرفته که یه صدایی می شنوی "بنگ". چشاتو می بندی.حالا با خودت فکر می کنی که احتمالا رفتی تو جوب یا خوردی به درخت واینکه باید چه جوری تو چشای دوستت نگاه کنی. از ماشین پیاده می شی و به طور واضح می بینی که فقط یه خط نیست که رو ماشین افتاده! شروع می کنی به اون شهروند گرامی و موتورش لعنت می فرستی و دیگه الان واقعا باید به این فکر کنی که چه جوری تو چشای دوستت نگاه کنی!

این نمونه ی یه اتفاق بد بود واگه با اون دوست محترمت رودروایسی هم داشته باشی این اتفاق تبدیل می شه به یه اتفاق خیلی بد و اگه ماشین گرون قیمت باشه و تازه فقط یه ماه از خریدش توسط دوست گرامیت گذشته باشه این اتفاق تبدیل می شه به یه فاجعه.آخرش هم می ری و تو چشای دوستت نگاه می کنی و اون هم موضوع رو می فهمه. یا این اتفاق تبدیل به یه فاجعه ی دیگه می شه یا اینکه به خیر و خوشی تموم می شه.از این دو حالت خارج نیست!

حالا بر می گردیم به چند خط قبل

سوار ماشین دوستتی و ماشین دست تو امانته. باید هر چه زودتر ماشین رو به دوستت برگردونی چون اولا قول دادی دوما اگه ماشین رو به موقع برنگردونی دیگه نمی تونی تو چشای دوستت نگاه کنی. تا مقصد باید تقریبا 3 تا کوچه 8 تا خیابون 6 تا چهارراه و حدود 70 کیلومتر جاده رو طی کنی و اگه بخوای تو چشای دوستت نگاه کنی باید در عرض 60 تا 70 دقیقه همه ی موارد ذکر شده رو انجام بدی. بیست متر اول رو با خیال راحت می ری و وارد ترافیک می شی. دقایق با سرعت می گذرن و تو هم چنان به چشای دوستت فکر می کنی. از ترافیک که بیرون می آی می تونی یه کم گاز بدی. همه چیز خوبه و تو دیگه لازم نیست نگران نگاه کردن تو چشای دوستت باشی. بیست کیلومتر بیشتر به مقصد نمونده که احتمالا یکی از اتفاقای زیر می افته:

لاستیک جلو سمت چپ می ترکه یا لاستیک عقب سمت راست می ترکه یا یه راننده که شب قبل کلا رانندگی کرده و حالا در حال چرت زدنه و داره از رو به رو میاد انحراف به چپ پیدا می کنه یا یه راننده ی متخلف در بدترین شرایط ممکن تصمیم می گیره سبقت غیر مجاز بگیره ...

هر کدوم از اتفاقای بالا که بیفته در عرض یک صدم ثانیه فقط این فکر از ذهنت می گذره که یعنی ممکنه بتونی یه بار دیگه تو آینه تو چشای خودت نگاه کنی!!! متاسفانه تا یک ساعت بعد تو در یکی از مسیرهای هوایی به سمت جهان باقی رهسپاری و احتمالا دوستت داره به این فکر می کنه که تو اون دنیا چه جوری تو چشای تو نگاه کنه!

اگه دلت بخواد می تونیم برگردیم به چند خط قبل و کلا این قسمت رو حذف کنیم و همون بهتر که تو به این فکر کنی که چه جوری تو چشای دوستت(که تازه یه ماهه که یه ماشین گرون قیمت خریده و تو باهاش رودروایسی داری) نگاه کنی و هم چنان به اون شهروند گرامی و موتورش لعنت بفرستی و هیچ وقت هم به این فکر نکنی که قرار بود دیگه نتونی تو چشای خودت نگاه کنی!

اگه ما اون بالا بودیم احتمالا بهتر معنی اتفاقای دنیا رو می فهمیدیم.ولی خب ما روی زمین زندگی می کنیم و از این پایین زاویه ی دیدمون کمتر از اونه که بتونیم همه ی این چیزا رو درک کنیم. پس فقط یه چیز. حداقل سعی کنیم به کسی که اون بالاست و این پایین رو بهتر از ما می بینه یه کم اعتماد کنیم!لبخند

 

یه سال دیگه گذشت.دیروز اتفاقی خیلی اتفاقی یادم افتاد.

دو ساله شد وبلاگم.تولدش مبارکبغل

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روبیک ملک

سلام فرزانه جونی خوبی؟ اولین دوست وبلاگیم هستی امیدوارم دوستای خوبی واسه هم باشی من بی اجازه لینکت کردم ( تو هم اجازه نداری ناراحت بشی) من از خیلی چیزی لذت میبرم این پستم رو راجع به همونا مینویسم [ماچ][ماچ] فعلا" میگ میگ

ali

سلام تولد وبت مبارک.مطلب جالبی بود.دیدی من هم به وبلاگت سرزدم همچنان مهمون من تو وبم باش اگر هم دوست داشته باشی لینک هم میکنیمwww.delneveshtehayeali.persianblog.ir

علیرضا

اتفاقی وبلاگتو دیدم و خیلی اتفاقی دیدم که تولدشه! مبارکه

کورش تمدن

سلام اولا تولد وبلاگت مبارک ایشالله چرخش همیشه واست بچرخه دوما زیبا نوشتی مخصوصا آخرش که گفتی سعی کنیم به کسی که اون بالاست و این پایین رو بهتر از ما میبینه یه کم اعتماد کنیم تاثیر گذار بود آدمو به فکر میبره

شادی

وبلاگتون خیلی جالبه! تولدش مبارک قدیم قدیما که وبلاگتون بچه بدو بهمون سر میزدین. حالا که بزرگ شده سر نمیزنین؟ تبادل لینک هم کرده بودیم ولی مثل اینکه شما لینک من پاک کردی! من که اونقدر نامرد نیستم پاک کنم ام بازم بهم سر بزنین!

شادی

هنوز به یادتمه ها فرزانه جون! بازم بهم سر بزن! بوووووووووووووووووس!